غذای شخله...! (fast food)

برگرفته از یک داستان واقعی ... !
سکانس 11 ، برداشت اوّل ؛ دوربین ، صدا ، حرکت...!
چند تا پسر ،چند تا دختر....! یه میتینگ ساده ، طبقه دوم Fast Food پروما...! یه سلام و احوال پرسی و چشم و ابرو...! حالش خوبه ، هوا از این بهتر نمی شه ، تجربش زیاده ، با اینکه رنگ آبی اورکات براش آرامش بخشه ، ولی fast food رو خیلی بیشتر ترجیح می ده...! جنبش هم که خیلی زیاده ، هم آب زیاد دیده ، هم شناگر ماهریه ، برا خودش غریق نجاته ، ولی بعضی وقتا زیر آبی هم می ره..! کلا ، شنا تو استخرای فانتزی و جکوزی دار رو دوست داره ، هر چی بخواد می گه ، خیلی راحته ، از اوّلین اسکرپ ، همچین روزی رو تصوّر می کرد...! اینم یه مدلشه دیگه ، اصلا بد نیست ، خوب هم هست ، بستگی با آدمش داره و طرز فکرش...!
سکانس 11 ، برداشت دوم ، صدا ، دوربین ، حرکت...!
چند تا پسر ، چند تا دختر....! یه میتینگ ساده ، طبقه دوم Fast Food پروما...! بعد از سلام و احوال پرسی معمول ، یه اتمسفر فشرده ، یه جوّ سنگین...! بی حوصله ...! یکمی هوا گرمه ، نمی دونه چی بگه...! تو اورکات خیلی پر حرف تر بود...! فضای fast food قشنگه ، ولی آبی کم رنگ اورکات آرامش بیشتری بهش می داد...! یکم می خنده ، یکم حرف می زنه ، یکم با کش کلاسور بازی می کنه ، صدای باز و بسته شدن بند ساعتش هم ، بک گراند ریتمیکی به فضا داده...! بد نمی گذره ، ولی نمی دونه چی باید بگه...! هر کی ذاتش یه جوره ، سخت ترین قسمت کارش ، خوردن با کلاس غذاست...! اونقدر ها هم بی دست و پا و بچّه مثبت نیست ، ولی هر چی تو دلش می گرده که یه جاش رو با این جمع پر کنه پیدا نمی کنه ، همین یه بار رو اومد که از خودش گه بازی در نیاورده باشه ، بهش بد نمی گذره ، ولی خوش هم نمی گذره...! آدم آرومیه ، ولی علاقه به پرچوندن دستمال کاغذی و شیشه نوشابه توش اوج گرفته...! از دور و بر آب چشمه چند باری گذشته ، یا حوصلش نشده بره شنا ، یا مایو نیاورده بوده ، یه بار هم که می خواسته شنا کنه ، یه تمساح تو آب بوده...! هر کسی رو بهر کاری ساختن...! ولی فکر می کنم ، کلا پوستش به آب حسّاس باشه...!
سکانس 11 ، برداشت سوم ، صدا ، دوربین ، حرکت...!
چند تا پسر ، چند تا دختر....! یه میتینگ ساده ، طبقه دوم Fast Food پروما...! نمی دونم ، اصلا سلام و احوال پرسی کرد یا نه...! هوا براش گرم نیست ، ولی یکم شرجیه...! زیاد fast food برو نیست ، ولی همیشه وسوسش می کنه ، از خودشم بپرسی نمی دونه چرا اومده ؟!! ساکته و بیشتر می خنده...! یه بار تو سد شیرجه زد ولی داشت غرق می شد...! از اون به بعد فقط استخر سرباز می ره...! زیاد گردنش نمی چرخه...! ولی زبونشو ، هی ، یه تکونی می ده...! الان بدنش آماده نیست ، شرایط هم جور نیست ! وگرنه می تونست شنای پروانه هم بکنه...! بازم بهش خوش می گذره...!
سکانس 11 ، برداشت چهارم ، صدا ، دوربین ، حرکت...!
چند تا پسر ، چند تا دختر....! یه میتینگ ساده ، طبقه دوم Fast Food پروما...! بعد از یه چاق سلامتی گرم ، تقریبا راحت ، سر جاش نشسته ، نه زیاد از رنگ آبی اورکات خوشش میاد ، fast food برو هم نیست ، از fast food بدش نمیاد ، ولی حوصله نداره بره دنبالش ، یا باید کسی برسونش ، یا fast food ، بیاد دم در خونشون..! ولی کار تطبیق خودش رو با شرایط خیلی خوب انجام می ده...! هوا خنکه ، ولی یه نسیم گرمی هم میاد ، هر چی عقربۀ ثانیه شمار بیشتر می چرخه ، سلولاش بیشتر به انرژی تبدیل می شن...! فکش فنری شده و اصلا انگار اصطحلاک نداره ، آخرشه ، بععضی وقتا مشخّص نیست به کجا داره نگاه می کنه ، تا حالا شنا نکرده ، ولی خدادادی استعداد عجیبی داره ، همون دفعۀ اوّل می تونه قهرمان سرعت و استقامت شه...! خدا رو شکر جو گیر نیست ، وگرنه تمام مدال ها رو جمع می کرد..! همۀ هنر هاشو به معرض نمایش می ذاره...! فقط دست ول .... شیرین کاری نمی کنه...! اگه بخواد از خیلی استخر ها ، بلیط مجانی براش می فرستن ، ولی اگه حالش سر جاش باشه ، فقط دوست داره وسط اقیانوس شنا کنه ، فقط بعضی وقتا جوب رو با اقیانوس اشتباه می گیره...!
سکانس 11 ، برداشت پنجم ، صدا ، دوربین ، حرکت...!
چند تا پسر ،چند تا دختر....! یه میتینگ ساده ، طبقه دوم Fast Food پروما...! یه سلام و احوال پرسی نمکی ، هوا کاملا خوبه ، یه باد ملایم هم میاد ، از همون اوّل یکسر صحبت می کنه ، خیلی راحت ، دیگه اینقدر fast food رفته ، مثل رنگ آبی اورکات براش طبیعی شده ، عملا هر چی می خواد میگه و هر کار می خواد می کنه ، اینقدر استخر رفته ، مریضی پوستی گرفته ، شناش بد نیست ، ولی همیشه یه قدم قبل از رسیدن به خط پایان ، پاش می گیره و به هیچ نصیبی نمی رسه...! ولی اصل شنای خوبه ، رسیدن به مدال زیاد مهم نیست..!
..........................................................................................................................................
نتیجه گیری اخلاقی :
1 - اگه ، دکوراسیون fast food رو مثل اورکات کنن ، دنیا گلستان می شود...! ![]()
2 - ظهر شنبه ، به fast food بروید و آمار جالب و کمی خنده دار بگیرید...! ![]()
3 - همیشه ، در حین دیدن ارتکاب جرم ، آرامش خود را حفظ کرده و لبخند معنی دار نزنید ! ![]()
4 - نکرده کار را به کار نگیرید ، به جای پروما به کتابخانه رفته و درس بخوانید ، پایان ترم همین نزدیکی هاست...! ![]()
5 - از داشتن دوستان زید باز بپرهیزید که دودمانتان را با باد فنا خواهند داد...! ![]()
6 - به هنگام رفتن به fast food ، اگر دهانتان سوخت ، مشکلی نیست ، ولی سعی کنید ، آش را خورده باشید...! ![]()
7 - از بردن افراد چشم روشن به استخر و fast food ، بپرهیزید که وینگ وینگ مفت سر می دهند...!
8 - اگه کلّت بوی قرمه سبزی می ده ، fast food رفتنت چیه ؟!! بشین خونه ، غذای مامانت رو بخور...! ![]()
9 - آمار گرفته شده ، به هیچ وجه ، پس داده نشود..! حتّی شما دوست عزیز...! ![]()
10 - همه زیــد درن ، زیــدای ما کجاین ؟!!! ![]()
×