کاش می توانستم تو را بخندانم ؛ کاش این صدای باران نبود تا دلم هوایی شود ؛ که اینقدر تلخ گریه کنم ؛ به حال خودم ؛ به حال تو ؛ به حال همه ی کسانی که دوستشان دارم ... کاش آن عکس مادر و نوزاد کشته شده را دیگران نبینند ؛ شانه هایم نمی لرزد ؛ ولی این اشک تلخ لعنتی که همیشه آرامم می کرد ؛ تمامی ندارد و چنگ می کشد بر دلم و این بارخراب ترم می کند ...
یک دقیقه سکوت برای آنهایی که این روز ها غریبانه کشته شدند ...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط آرش
|
