تبليغاتX
!! -- تُــفِ ســــربالا -- !!

!! -- تُــفِ ســــربالا -- !!

هرگز نگرد نیست ،؛، سزاور مرد نیست


دیگه میخوام از ایران برم ؛ فقط مشکل ویزا دارم و درس و سربازی و پول و اجازه ی خونواده ؛ خودمم راستشو بخواین یکم دو دلم !

،؛،


دیگه بریدم از این زندگی ِ سگی ؛ تمام این اتّفاقات اخیر و قبل اون و شرایط اجتماعی ایران که منو از هر چه ایده آلم هست دور کرده تاثیر گذار بوده توی این تصمیم ؛ ولی امروز که پای ماهواره نشسته بودم ، با قطعیت به این تصمیم رسیدم ! پیام های بازرگانی بود ؛ مرده تو دسشویی داشت ریشاش رو تیغ می زد ؛ کارش که تموم شد اومد بیرون ؛ نمی دونم دوس دخترش بود ؛ نامزدش بود ؛ دختر خالش بود ؛ خواهرش بود ؛ مادر ش بود ؛ خلاصه یه تیکّه ای بود خراب ؛ دست کشید روی صورت پسره و چنان بوسه بر لبانش نواخت که مُرده رو زنده می کرد ؛ حالا تا اینجاش مشکلی نیست ؛ ما که بخیل نیستیم ؛ اصلا بعد ریش زدن یه کاری کنن که پنج قلو بزاین ؛ مشکل من اینجاس که بعد عُمری که ریشامون رو تیغ زدیم و یه صفایی به صورت نمکین و سفیدمون دادیم ؛ کسی که ما رو نبوسید هیچ ؛ یک جوادی که از لباس شخصی ها هم دهشتناک تر بود دنبالمون راه افتاده بود و از پشت سر تیس تیس می کرد و با لفظ قناری منو مخاطب قرار می داد که ما رو انگُل فرار کنه ؛ البتّه بعید می دونم بعد انگُل کردن فرار هم می کرد ؛ وای میستاد صاف تو چشام زُل می زد ، اگه فراری هم بود از جانب بنده بود ؛به بن بست فلسفی رسیدم ! میخوام فرار مغز ها شم ؛ شایدم فرار قُمبل ها !



+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 4:17 بعد از ظهر  توسط آرش   | 


این روز ها ؛ به تنها چیزی که فکر نمی کنم ، انتظار معجزه ای از آسمان و خدا هست و به تنها چیزی که شک وارد نمی شود در عقایدم ، وجود خدا و نوع حضورش است ؛ جنگ های جهانی آمدند و میلیون ها کشته شدند ؛ بمب اتم در هیروشیما و ناکازاکی خورد ، هر روز در آفریقا کودکان می میرند ، همین چند سال پیش 40 هزار نفر در بم ؛ زیر آوار ها مردند . مغول ها و چنگیز و تاتار ها و آتیلا این همه آدم کشتند ؛ همسایمان هزار نذر و نیاز کرد و شب نشینی ها کرد و ضجّه ها زد امّا کودکش زنده نشد و مُرد ... ! حالا فکر نکنید که اگر همین فردا خدا از دیدن کلیپ کشته شدن واقعا نا جوانمردانه ی ندا دلش به درد نیاید و حکومت ظالمانه ی ما را کلّه پا نکند ، نامرد است و عادل نیست ؛ البتّه اگر قبلا فکر می کردید این صفت ها را شامل می شده ؛ دنیا همین است ؛ سومین انسان ؛ چهارمی را کُشت ! زمانه هم عوض نشده ؛ دنیا با همه ی خوبی ها و بدی هایش همین است . هر کسی می تواند اعتقادات خودش را داشته باشد و من نیز . خدا به انسان عقل داده و منطق و دل و احساسات و صبر و کینه و امید و هزار کوفت و زهر مار دیگر ؛ دندمان نرم ؛ به خاطر خودمان باید درستش کنیم ؛ یک روزی هم بهتر می شود اوضاع ، روز هایی که مردم ما بهتر فکر می کنند و ارزش های والاتری در سر دارند ، به هر اعتقادی که دارید پایبند باشید و فکر کنید ، یک روز مثل مرداب گندیده ی راکد نباشید و فردایش کوه آتشفشان ؛ اگر خدا نبوده که هیچ ؛ امّا اگر بوده و خوب بوده ؛ همیشه می ماند ؛  اعتقاد به خدا فقط یک مثال است برای اعتقاداتمان که برای من بهترین مثال بود ؛ کاش اینقدر قوی شویم که اعتقاد ها و باور هایمان اتفاقات جدید را تفسیر کنند و تصمیم درست را بگیریم و به آن ؛ هر چقدر سخت ؛ با ایمان و محکم ؛ عمل کنیم ؛ نه آنکه اینقدر سطحی باشیم که هر اتّفاقی باور هایمان را تغییر دهند و باد به هر کجا که می خواهد ما را ببرد و افسوس گذشته و حسرت آینده همدم همیشه ی ما باشد ! 


ایران هم روزی می تواند جامعه ی متعادل و پیشرفته ای داشته باشد ؛ روز هایی که عوام خاصّ ترند ؛ روز هایی که خواص ارزش های والاتری در سر دارند ؛ روزهایی که بیشتر فکر می کنیم و ثابت قدم تریم ...



+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 3:17 قبل از ظهر  توسط آرش   | 


یک نفر با جستجوی  عبارت " بوسیدن شُرت هایده " در گوگل وارد این وبلاگ شده ...

؛

...

دارم به شدّت با خودم فکر می کنم ؛ یه نفر چطور میتونه کلّا به همچین چیزی فکر کنه و توی این روزا همچین دغدغه ای داشته باشه !

واقعا چمیدونم والّا ! [ اسمایلی خنده ی بلند با عذاب وجدان و فکری درگیر ]



+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 5:1 بعد از ظهر  توسط آرش   |